درد ما ! ...
بسان مرغ همسایه...
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
هنر نزد ایرانیان است و بس.!
شاعرامون زیر خاک اند ...
موسیقی کشور رو نابود کردیم برای روشن فکر بودن....
سینمامون مرد بخاطر ...
نقاشیمون توی یه اسم خلاصه میشه : فرشچیان
فرشچیان گفتی نا خودآگاه یاد فرش افتادم !
گل های قالی هامون هم دیگه کار دست نیست...
واقعا
ما پرچم دار کدوم هنر هستیم ؟؟؟
حرفای آدما کاملا تکراری و قابل پیش بینیه !
با هم سنت که صحبت میکنی حرف از نا رفیقی و دعوا سر دختره و شکست عشقی خوردن...
با بزرگتر از خودت که صحبت میکنی بعد از چند لحظه مکالمت به سمت نصیحت یا شنیدن خاطرات اون آدم میشه...
با کوچکتر از خودت صحبت کردن که بعضا خنده دار میشه همه چیز...
وااای که چقدر دلم برای وبلاگ ام تنگ شده بود!
زمانایی بود که روزی سه چهار بار چک اش میکردم و هر هفته یکی دو تا پست توش میگذاشتم...
امشب نشستم کلی از پست های قدیم ام رو خوندم و فهمیدم که توی این مدت چقدر تغییر کردم. از نظر شخصیتی و درونی از اون چیزی که الان هستم به نظرم رشد نزولی ای داشتم البته نه نزولی اکید که اون وقت خیلی بد میشد . تمام این تغییرات رو بسته به شرایط محیط میدونم...
پس حالا که گم شدم توی خودم شاید تغییر محیط راه حل باشه ولی اینجا یه اما ی بزرگ میاد وسط که اگه محیط بدتر شد و این راه حل جواب نداد چی ؟ اونوقت دیگه هیچ راه برگشتی نیست ...
بعد از اتفاقای اخیر خانوادگی ای که داشتم الان زندگی رو یه قلتکی افتاده ولی به شخصه دوسش ندارم. توی خونه که هستم همه چی برام فاز نوستالژی داره ...
بهترین
حسی که الان توی زندگی دارم اینه که حس استقلال میکنم و این از یه نظر خوبه و از
یه نظر هم بده که کلی سوال توی ذهن آدم ایجاد میکنه.!
مادرم نماز می خواند و من آواز !
.
.
.
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او
برادرام که عروسی کردن هرچند خیلی بچه تر بودم اما فقط ناراحت بودم.!
ولی وقتی خواهرم عروسی کرد زدم زیره گریه .....
ما که نه تو روزای خوشی خدا رو دیدیم نه تو بدیا و سختیا ...
هرکی ادعاش میشه که دیدتش از طرف من بهش بگه ! پسر اون آدم خوبه که آوردیش و کتاب بهش دادی تو زندگیش هیچوقت حست نکرد و داره به این نتیجه میرسه که توام مثل آدمایی که خلق کردی بی معرفتی ...